
غدير يكي از مهمترين رخدادهاي تاريخ اسلام است كه همواره جاودان و پايدار ميباشد و هرگز از حافظه تاريخ زدوده نمي شود.
غدير آبشخور و چشمه سار زلالي است كه در بستر زمان جاري ميباشد و روح هاي تشنه و عطشناك را سيراب مي نمايد.
غدير نسل هاي اعصار را بيدار مي كند و به خود مي آورد و به تعهد مي رساند و به تحرك وامي دارد.
غدير نه يك مراسم سطحي و تشريفاتي و فاقد علت و انگيزه و فلسفه است و نه فقط به منظور بزرگداشت مقام والاي امام علي (ع ) است بلكه امري بزرگ و واقعه اي سترگ براي فرهنگ سازي و ايجاد بسترها و زمينه هاي مساعد به منظور تداوم نظام سياسي و حكومتي اسلام و استقرار جامعيت دين و حضور قوانين اسلام در همه شئون زندگي اجتماعي و سياسي براي راهبرد جامعه و كشور و رشد و كمال و پيشرفت در همه ابعاد و جلوه ها مي باشد.
غدير را بايد آنگونه كه « هست » شناخت و درس ها و پيامهاي اصلي آن را به نسل ها منتقل كرد و اين از مسئوليت هاي بزرگي است كه در صورت انجام و تحقق آن رهيافت ها و راهبردهاي اين واقعه عظيم تاريخي را فرا راه جوامع و كشورهاي اسلامي قرار ميدهد و غدير را از آرايه هاي نامناسب و متضاد با حقيقت و فلسفه اين رخداد كه در اثر افكار ناصحيح و برداشتهاي انحرافي از آن صورت گرفته است مي زدايد.
انديشه هاي سياسي حضرت امام خميني در همه موضوعات از جمله غدير راهگشاي جامعه به سوي شناخت جايگاه و نقش نظام سياسي اسلام ميباشد. آنچه در ذيل مي آيد نمونه اي از اين انديشه هاست كه فلسفه اصلي غدير و مفهوم واقعي ولايت را مي نماياند :
« ولايتي كه در حديث غدير است به معناي حكومت است نه به معناي مقام معنوي ... مسئله مسئله حكومت است . مسئله مسئله سياست است . خداي تبارك و تعالي اين حكومت را و اين سياست را امر كرد كه پيغمبر به حضرت امير واگذار كنند. چنانچه خود رسول خدا سياست داشت و حكومت بدون سياست ممكن نيست . اين سياست و اين حكومتي كه عجين با سياست است در روز عيد غدير براي حضرت امير ثابت شد... آن كه خداي تبارك و تعالي جعل كرد و دنبالش هم براي ائمه هدي جعل شده است حكومت است لكن نگذاشتند كه اين حكومت ثمر پيدا بكند . بنابراين حكومت را خدا جعل كرده است براي حضرت امير سلام الله عليه . اين حكومت يعني سياست يعني عجين با سياست . از اعوجاج هايي كه پيدا شده است مع الاسف ... بزرگ ترينش اين است كه دست هايي از زمان سابق از زمان خلفاي اموي و خلفاي عباسي ـ عليهم لعنه الله ـ از آن زمان دست هايي پيدا شده است كه بگويند كه دين علي حده از مسائل است و سياست علي حده از حكومت است . هر چه پايين آمده است اين قوت گرفته است تا وقتي كه بازيگرهاي دنيا كه ديدند بايد دين را يك چيز تعبدي قرار داد اين بازيگرها آمدند و اين طور كردند كه ماها باورمان آمده بود كه دين چه كار دارد به سياست سياست مال امپراتورها! اين معنايش اين است كه تخطئه كنيم خدا و رسول خدا و اميرالمومنين را براي اينكه حكومت سياست است حكومت كه دعا كردن نيست حكومت كه نماز نيست حكومت روزه نيست . حكومت حكومت عدل اسباب اين ميشود كه اين ها اقامه بشود اما خود حكومت يك دستگاه سياسي است . آن كه مي گويد دين از سياست جداست تكذيب خدا را كرده است تكذيب رسول خدا را كرده است تكذيب ائمه هدي را كرده است .
ادامه مطلب